( Leader Land ) سرزمين راهنمائی تجارت و جهانگردی

سخنان بزرگان جهان در مورد کورش بزرگ ::

  آنچه در زیر می خوانید سخنانیست که به صورت مشتیی از خروار از میان گفته های بزرگان و مشاهیر دنیا در مورد مردی که بی شک از تاثیر گذارترین ، بر جسته ترین و ستایش شده ترین افراد در طول تاریخ تمدن بشریت بوده و هست. مردی که تورات او را «مسیح » و یونانیان او را «سرور» و « قانونگذار»می نامند و دوست و دشمن به بزرگمنشی و آزادگی او شهادت داده اند:صاحب نخستین منشور حقوق بشر در دنیا: کورش بزرگ

● افلاطون (۴۷۷ تا ۳۴۷ پیش از میلاد):

پارسیان در زمان شاهنشاهی کورش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند. از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند. در زمان او (کورش بزرگ) فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی میدادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی می کردند. مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند از این رو در موقع خطر به یاری آنان می شتافتند و در جنگ ها شرکت می کردند. از این رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی می کرد و به آنان اندرز می داد. آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به زیبایی انجام می گرفت.


 
● گزنفون (۴۴۵ پیش از میلاد):
مهمترین صفت کورش دین داری او بود. او هر روز قربانیان برای ستایش خداوند می کرد. این رسوم و دینداری آنان هنوز در زمان اردشیر دوم هم وجود دارد و عمل می شود. از صفت های برجسته دیگر کورش عدل و گسترش عدالت و حق بود.
ما در این باره فکر کردیم که چرا کورش به این اندازه برای فرانروایی عادل مردمان ساخته شده بود. سه دلیل را برایش پیدا کردیم. نخست نژاد اصیل آریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپس نبوغ پروش او از کودکی بوده است.
کورش نابغه ای بزرگ، انسانی والامنش، صلح طلب و نیک منش بود. او دوست انسانها و طالب علم و حکمت و راستی بود. کورش عقیده داشت پیروزی بر کشوری این حق را به کشور فاتح نمی دهد تا هر تجاوز و کار غیر انسانی را مرتکب شود. او برای دفاع از کشورش که هر ساله مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار می گرفت امپراتوری قدرتمند و انسانی را پایه گذاشت که سابقه نداشت. او در نبردها آتش جنگ را متوجه کشاورزان و افراد عام کشور نمی کرد. او ملتهای مغلوب را شیفته خود کرد به صورتی که اقوام شکست خورده که کورش آنان را از دست پادشاهان خودکامه نجات داده بود وی را خداوندگار می نامیدند. او برترین مرد تاریخ، بزرگترین، بخشنده ترین، پاک دل ترین انسان تا این زمان بود.


 
● هرودوت ( ۴۸۴ تا ۴۲۵ پیش از میلاد):
هیچ پارسی یافت نمی شد که بتواند خود را با کورش مقایسه کند. از اینرو من کتابم را درباره ایران و یونان نوشتم تا کردارهای شگفت انگیز و بزرگ این دو ملت عظیم هیچگاه به فراموشی سپرده نشود. کورش سرداری بزرگ بود. در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملتهای دیگر فرمانروایی می نمودند بعلاوه او به همه مللی که زیر فرمانروایی او بودند آزادی می بخشید و همه او را ستایش می نمودند. سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال می کردند.


 
● ویل دورانت :
کورش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود. به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند. روش او در کشور گشایی حیرت انگیز بود. او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود. بهمین دلیل یونانیان که دشمن ایران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستانهای بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسکندر می نامند. او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزم های آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان در بند را آزاد نمود. کورش سرداری بود که بیش از هر پادشاه دیگری در آن زمان محبوبیت داشت و پایه های شاهنشاهی اش را بر سخاوت و جوانمردی بنیان گذاشت.


 
● ویکتورهوگو:
هم چنان که کوروش در بابل عمل کرده بود ناپلئون نیز آرزو داشت از سراسر جهان یک تاج و تخت بسازد و از همه مردم گیتی یک ملت پدید آورد.


 
هارولد لمب (دانشمند امریکایی) :
در شاهنشاهی ایران باستان که کورش سمبول آنان است آریایی ها در تاجگذاری به پندار نیک گفتار نیک کردار نیک سوگند یاد می کردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند و نه خودشان. که این امر در صدها نبرد آنان به وضوح دیده می شود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن برای حفظ کیان کشورشان می تاخته است.


 
● پاپ کلمنت پنجم(در وصف کورش بزرگ):
برای ما همین قدر که تو جانشین عادل هستی کافی است که ترا با نظر احترام بنگریم.


 
● پرفسور ایلیف انگلیسی:
در جهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان کورش شناخته شده است. زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراتوری چندین دهه ای ایران مایه شگفتی است. آزادی به یهودیان و ملتهای منطقه و کشورهای مسخر شده که در گذشته نه تنها وجود نداشت بلکه کاری عجیب به نظر می رسیده است از شگفتی های اوست.


 
● دکتر هانری بر( دانشمند فرانسوی) :
این پادشاه بزرگ یعنی کورش هخامنشی برعکس سلاطین بی رحم و ظالم بابل و آسور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زردشت بوده. به همین سبب بود که شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات (خشترا) می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می کردند.
ژنرال سرپرسی سایکس(ژنرال، نویسنده، و جغرافیدان انگلیسی) (پس از دیدار از آرامگاه کورش بزرگ):
من خود سه بار این آرامگاه را دیدار کرده ام، و توانسته ام اندک تعمیری نیز در آنجا بکنم، و در هر سه بار این نکته را یاد آورده شده ام که زیارت آرامگاه اصلی کورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتیاز کوچکی نیست و من بسی خوشبخت بوده ام که به چنین افتخاری دست یافته ام. براستی من در گمانم که آیا برای ما مردم آریایی (هند و اروپایی) هیچ بنای دیگری هست که از آرامگاه بنیادگذار دولت پارس و ایران ارجمندتر و مهمتر باشد.


 
● کنت دوگوبینو فرانسوی :
شاهنشاهی کورش هیچگاه در عالم نظیر نداشت. او به راستی یک مسیح بود زیرا به جرات میتوان گفت که تقدیر او را چنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد. نیکلای دمشقی کورش شاهنشاه پارسیان در فلسفه بیش از هر کس دیگر آگاهی داشت. این دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته بود.


 
● پرفسور کریستن سن( ایران شناس شهیر) :
شاهنشاه کورش بزرگ نمونه یک پادشاه “جوانمرد” بوده است. این صفت برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیده می شده. در قواینن او احترام به حقوق ملتهای دیگر و فرستادگان کشورهای دیگر وجود داشته است و سر لوحه دولتش بوده. که این قوانین امروز روابط بین الملل نام گرفته است.


 
● آلبر شاندور فرانسوی :
کورش یکسال پس از فتح بابل برای درگذشت پادشاه بابل عزای ملی اعلام نمود. برای کسی که دشمن خودش بود. او مطابق رسم آزادمنشی اش و برای اینکه ثابت کند که هدف فتح و جنگ و کشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهی که ملتش او را برای صلح پذیرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاری نمود. او آمده بود تا به آنان آزادی اجتماعی و دینی و سیاسی بدهد. در همین حین کتیبه های شاهان همزمان او حاکی از برده داری و تکه تکه کردن انسان های بی گناه و بریدن دست و پای آنان خبر می دهد.


 
● پرفسور گیریشمن :
کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد. کورش سرداری بزرگ و نیکوخواه بود. او آنقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به آنها آزادی مذهب میداد و فرمانروای جدید را از بین بومیان آن سرزمین انتخاب می نمود. او شهر ها را ویران نمی نمود و قتل عام و کشتار نمی کرد. ایرانیان کورش را پدر و یونانیان که سرزمینشان بوسیله کورش تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خوانند.


 
● کنت دوگوبینو (مورخ فرانسوی):
تا کنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را که کورش در تاریخ جهان باقی گذاشت، در افکار میلیون ها مردم جهان بوجود آورد. من باور دارم که اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شده اند کورش در صدر آنها قرار دارد. تا کنون کسی در جهان بوجود نیامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتابهای ما آمده است مسیح خداوند است. قوانینی که او صادر کرد در تاریخ آن زمان که انسانها به راحتی قربانی خدایان می شدند بی سابقه بود.


 
● کلمان هوار :
کورش بزرگ در سال ۵۵۰ قبل از میلاد بر اریکه پادشاهی ایران نشست. وی با فتوحاتی ناگهانی و شگفت انگیز امپراتوری و شاهنشاهی پهناوری را از خود بر جای گذاشت که تا آن روزگار کسی به دنیا ندیده بود. کورش سرداری بزرگ و سرآمد دنیای آن روزگار بود. او اقوام مختلف را مطیع خود کرد. او اولین دولت مقتدر و منظم را در جهان پایه ریزی کرد. برای احترام به مردمان کشورهای دیگر معابدشان را بازسازی کرد. وی پیرو دین یکتا پرستی مزدیسنا بود. ولی به هیچ عنوان دین خود را بر ملل مغلوب تحمیل ننمود.


 
● اخیلوس (آشیل) شاعر نامدار یونانی (در تراژدی پارسه):
کورش یک تن فانی سعادتمند بود. او به ملل گوناگون خود آرامش بخشید. خدایان او را دوست داشتند. او دارای عقلی سرشار از بزرگی بود.


 
● بوسویه(سیاستمدار وشاعر فرانسوی)( ۱۷۶۸ ۱۸۴۸ میلادی):
ایرانیان از دوران حکومت کوروش به بعد عظمت و بزرگواری معنوی خاصی را اساس حکومت خود قرار دادند براستی چیزی عالی تر از آن وحشت فطری نیست که ایشان از دروغ گفتن داشتند و همیشه آن را گناهی شرم آور می دانستند


 
● مولانا ابوالکلام احمد آزاد فیلسوف هندی :
کورش همان ذوالقرنین قرآن است. وی پیامبر ایران بود زیرا انسانیت و منش و کردار نیک را به مردمان ایران و جهان هدیه داد. سنگ نگاره او با بالهای کشیده شده به سوی خداوند در پاسارگاد وجود دارد.


 
● دیودوروس سیسولوس (۱۰۰ پس از میلاد):
کورش پسر کمبوجیه و ماندان در دلاوری و کارآیی خردمندانه حزم و سایر خصایص نیکو سرآمد روزگار خود بود. در رفتار با دشمنان دارای شجاعتی کم نظیر و در کردار نسبت به زیر دستان به مهر و عطوفت رفتار میکرد. پارسیان او را پدر می خواندند.
.

 
● فرانسوا شاتوبراین نویسنده بزرگ فرانسوی :

کوروش بزرگ که تاج پادشاهی ماد و پارس را بر سر نهاده بود بزرگترین امپراتوری دوران کهن را بوجود آورد ولی اداره این امپراتوری را بر اساس حکومت مطلقه قرار نداد،زیرا نیمی از قدرت به شورایی تعلق داشت که قسمتی از مقام سلطنت را تشکیل می داد.از لحاظ عدل و قوانین که او برای حکومت وضع کرد و بعدا قوانین قضایی حکومتی ایران شد ، قوانین بی آلایش بود.


 
● بن مایه ها:
کوروش کبیر( بنیانگذار شاهنشاهی هخامشیان) اثر هارولد آلبرت لمب با ترجمه دکتر صادق رضازاده شفق به کوشش شرکت مطالعات نشر کتاب پارسه
تاریخ هردوت اثر جرج راولینسن و با ترجمه وحید مازندرانی به کوشش انتشارات علمی و فرهنگ
کوروش کبیر تالیف هارولد آلبرت لمب با ترجمه دکتر صادق رضازاده شفق انتشارات پارسه
دکتر هانری بر دانشمند فرانسوی تمدن ایران باستان
کورش کبیر آلبر شاندور/محمد قاضی انتشارات زرین
کورش کبیر مولانا ابوالکلام آزادعلممحمد ابراهیم باستانی پاریزی
تاریخ ایران/ژنرال سرپرسی سایکس
ایران از آغاز تا اسلام ~رومن گیرشمن، محمد معین (مترجم) نشر: معین
ایران و تمدن ایرانی کلمان هوار، حسن انوشه (مترجم نشر: امیرکبیر
تا ایران باستان اثر سرپرسی سایکس
ایران و تمدن ایرانی کلمان هوارترجمه حسن انوشه
تاریخ تمدن ویل دورانت (جلد ۱ مشرق زمین گهواره تمدن)

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩٠/٧/٢٤ - آنسوی مه


اعیاد و جشن‌های ایرانی

 
 
جشن‌های ایرانی
در گاه‌شماری ایرانیان پیش از اسلام، سال به دوازده ماه سی روزه تقسیم می‌شد. در پایان سال پنج روز به نام پنجه دزدیده یا خمسه مسترقه باقی می‌ماند. تقویم امروز زَرتُشتیان بر همین اساس تنظیم شده است. در این تقویم هفته وجود ندارد و روزهای ماه هر یک نام یکی از فرشتگان یا ایزدان را به خود گرفته و به ترتیب چنین است:
1) اورمزد؛ 2) بهمن؛ 3) اردیبهشت؛ 4) شهریور؛ 5) سپندارمذ؛ 6) خرداد؛ 7) امرداد؛ 8) دی به آذر؛ 9) آذر؛ 10) آبان؛ 11) خیر(خور)؛ 12) ماه؛ 13)تیر؛ 14)گوش؛ 15) دی به مهر؛ 16) مهر؛ 17) سروش؛ 18) رشن؛ 19) فروردین؛ 20) ورهرام؛ 21) رام؛ 22) باد؛ 23) دی بهدین؛ 24) دین؛ 25) ارد(اشی)؛ 26) اشتاد؛ 27) آسمان؛ 28) زامیاد؛ 29) مانتره سپند؛ 30) رام.
نام ماه‌های دوازده‌گانه چون امروز چنین بوده است:
فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، امرداد، شهریور، مهر، آبان، آذر، دی، بهمن، اسفند.
ایرانیان پیش از اسلام مراسم سوگ و ماتم نداشته‌اند و اندوه و روزه‌داری را عملی ناپسند می‌شمرده‌اند. به همین جهت در ایّام باستان همه روزها شادی، خوشی، جشن، مهمانی،خوردن و خوراندن بوده است. زَرتُشتیان در روزهایی از ماه که نام روز و ماه یکی می‌شده جشن می‌گرفته‌اند و با پسوند نسبت (گان) آن روز را مشخّص می‌کرده‌اند مانند فروردگان (19 فروردین) اردیبهشت گان (سوّم اردیبهشت) مهرگان (16مهر).
بعضی از این جشن‌ها، که بیشتر جنبه زَرتُشتی دارد، با جشن‌هایی که چه بسا پیش از زَرتُشت نیز مرسوم بوده منطبق شده است. جشن‌های ایرانیان باستان با دگرگونی های طبیعت و هنگام مناسب برای کارهای کشاورزی و گلّه داری مربوط است. درآن روزگار سال به دو فصل تابستان و زمستان تقسیم می‌شده است. سرمای زیاد در بعضی نواحی ایران در روزگاران کهن زندگی را سخت می‌کرده است. داستان ساختن شهرها و پناهگاه های زیرزمینی که به جمشید و افراسیاب و دیگر پادشاهان افسانه ای نسبت داده شده، گویی بازتاب خاطره این سرمای طاقت سوز بوده است. بنابراین، وقتی هوا رو به گرما می رفته و مردم روی به صحرا می‌آورده‌اند، طبیعی است که آغاز آن را با شور و شوق تمام نوروز بنامند و جشن بگیرند. امروز بسیاری از جشن‌های کهن ایرانی به دلایل مختلف با مراسم کامل برگزار نمی‌شود، یا از آنها تنها نامی‌برجای مانده است.

نوروز
نوروز اوّلین روز بهار، آغاز سال نو و بزرگ ترین جشن ملّی ایرانیان است که در اساطیر ایرانی به جمشید نسبت داده شده و آنــرا "نـوروز جمشیدی" نامـیده‌اند.  شاهـنامه فـردوسی نیز جشن نـوروز را بر بـه تخت نشستن جمشید نسبت می‌دهـد، بنابر افـسانه‌هــای کهن جمشید شاه در هـفت هـزار سـال پیش دستور بـه بـرگـزاری نـوروز می‌دهد. در سراسر امـپراتوری او هر سـاله هـرمـز فروردین (نخستین روز فروردین) را جـشن می‌گـرفـتند و بـه شادی می‌پـرداختند. شـمـاری از پـژوهشـگـران و تـاریـخ‌‌نگـاران نیز بر ایـن نظرند که جشن نـوروز پیش از جمشید و قرن‌هــا قبل از زردشت نیز برگزار می‌‌شـده است. امـا پیدایش نـوروز بـه هر عـللی و منـشایی که بـاشد، سمبل و نشانه‌ای از تـاریـخ و فرهنگ مـشترک حـوزه گسترده‌ای‌ تـمدنـی در آسیا است و از مرزهــای سیاسی کنـونی حکومت‌هــا فراتر می‌رود.
گفته‌اند که جم سوار بر گردونه ای که دیوها آن را می‌کشیدند به آذربایجان رسید. فرمود تا تختی زرین بر جایی بلند بگذارند و خود درحالی که تاجی جواهر نشان بر سر داشت برآن نشست و دیوان آن را برداشتند و به آسمان بردند. چون خورشید برآمد و یرتوش برآن تاج و تخت افتاد همگان شاد شدند و شید را که به معنی درخشش و روشنایی است بر نام جم افزودند. در آن روز جمشید فرمود که جشنی بزرگ برپا دارند. زیرا در نوروز فلک آغاز به گردش نموده و خدا آفرینش جهان را شروع کرده است. نخستین انسان در این روز آفریده شده و خرّمی و سرسبزی گیتی را فراگرفته است. ایـن جشن شـادمـانه آفرینش طـبـیعت بـا آغاز بـهــار، آغاز فـصل کـاشت هـم‌زمـان است و درازی شب و روز بـا هـم برابر مـی‌شـود. نـوروز بـه سخـن ابـوریحـان بـیرونی، نخـستین روز اسـت از فـروردین مـاه زیـن جـهت روز نـو نـام کردند، زیرا که پیـشانی سـال نـو است. 
 در دوران باستان پنج روز اوّل فروردین نوروز عامّه بود. شاه بارعام می داد و هر روز گروهی از مردم را برای شادباش نوروزی به حضور می پذیرفت. روز ششم نوروز بزرگ و نوروز خاصه خوانده می‌شد. شاه به خلوت می رفت و با نزدیکان خود می نشست. این روز را پایان آفرینش جهان و روز کامل شدن گیتی دانسته‌اند. گفته‌اند که در این روز زَرتُشت به پیامبری برگزیده شد و با اهورمزدا سخن گفت. به این جهت در بامداد پیش از سخن گفتن پاره ای نیشکر می چشیدند. همچنین گفته‌اند که جمشید نخستین بار در نوروز نیشکر را شناخت و آن را به دیگران هدیه داد. پس خوردن پاره ای شکر یا شیرینی از مراسم اصلی نوروز بوده است.
نوروز در واقع جشن رستاخیز است. پنج روز پیش از نوروز که درگاه شماری باستان پنجه ی دزدیده یا به عربی خمسه ی مسترقه گفته می‌شد، فروردگان نام داشت و ایرانیان در آن روزها به یاد مردگان به انجام مراسمی می پرداختند. شمع و چراغ می‌افروختند و خوردنی و نوشیدنی بر سفره می چیدند و معتقد بودند که ارواح و فَرَوهَرهای درگذشتگان برای بازدید از خانه و خانواده خواهند آمد. در احادیث شیعه روایتی هست که بنا برآن حضرت صاحب الزمان(ع) در نوروز ظهور خواهد فرمود و جهان را که در تاریکی ظلم است به نور عدالت نورانی خواهد کرد.
فرخنده‌ترین ساعت نوروز لحظه دمیدن آفتاب در بامداد بود. ایرانیان در این لحظه با چشم دوختن به خورشید تبرّک می‌جستند و معتقد بودند که پیش از سخن گفتن هر کس سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم (شمع) روشن نماید از هر دردی شفا خواهد یافت. مراسم نوروز در دربار شاهان با تجمّل بسیار برگزار می‌شده و توصیف باشکوه ترین تشریفات آن، در دربار شاهنشاهان ساسانی، در کتاب نوروز نامه آمده است. در روزگار پس از اسلام نوروز همچنان از جشن‌های مهم ایرانیان برجای ماند. بنا بر حدیثی که از امام جعفر صادق (ع) ششمین امام شیعیان نقل شده نوروز مبارک است و در آن روز حضرت صاحب الزمان(ع) ظهور خواهد فرمود و جهان را که در تاریکی ظلم است به نور عدالت نورانی خواهد کرد. آن چه در این جا می‌آید، اشاره ای کوتاه به بعضی مراسم امروزی نوروز نزد بسیاری از ایرانیان است.
ایرانیان از اوایل اسفند به پیشواز نوروز می روند. نخست خانه تکانی می‌کنند. نظافت، تعمیر وسایل خراب شده، دور ریختن اشیاء بی فایده و زائد، رنگ آمیزی در و دیوار، شستن در و پنجره، گردگیری و ترتیب گنجه ها و قفسه ها از فعّالیت هایی است که همه را از زن و مرد، چه در خانه و چه در بازار و اداره و کارگاه، به خود مشغول می دارد. سپس خرید اشیاء لازم برای منزل، لباس نو تابستانی، هدایا و عیدی برای یکدیگر و لوازم سفره هفت سین و شیرینی و آجیل برای دید و بازدید نوروز آغاز می‌شود. در فاصله ده تا پانزده روز مانده به نوروز سبزه سبز می‌کنند و آن دانه های مختلف از قبیل گندم، جو و عدس و باقلا و ارزن است که پس از سبز شدن تزیین می‌شود و در سفره هفت سین جای می‌گیرد. درگذشته دوازده نوع دانه را سبز می‌کردند و از روی رشد آنها چگونگی محصول سال نو را پیش بینی می نمودند. رنگ کردن تخم مرغ نیز از آداب خاص نوروز است. در این روزها پیش آهنگان نوروزی نوید آمدن بهار را باشادی و خواندن اشعاری می دهند این پیشاهنگان عبارتند از حاجی فیروزها ونوروز خوان ها.
دوختن لباس، پختن شیرینی های مخصوص نوروزی و ارسال نامه های تبریک سال نو برای دوستان و آشنایان از کارهای دیگر این فصل است. در لحظه ی سال تحویل کسی با دیگری نباید قهر باشد یا از او رنجشی به دل نگه دارد. روز قبل از عید حمّام نوروز واجب است. شستشو و پوشیدن لباس نو، ولو یک تکّه، اهمّیت خاص دارد. شب سال تحویل همه چراغ های خانه را روشن می‌گذارند. سبزی پلو و ماهی یا رشته پلو می پزند تا رشته امور در دستشان بماند. از شام شب عید برای روز دیگر مقداری نگه می دارند تا برکت از سال گذشته به آینده بپیوندد. در لحظه ی تحویل سال، که مهم ترین لحظه سال است، افراد خانواده دور سفره هفت سین می نشینند. بر این سفره کتاب آسمانی، آینه، شمعدان، قدحی بلورین پُر از آب که چند ماهی کوچک قرمز در آن شناور باشد، سبدی کوچک از تخم مرغ رنگ شده، ظرف های میوه و شیرینی و آجیل، گلدان های گل و هفت چیز که نام آنها با حرف سین شروع شود قرار دارد. سَمَنو، سکّه، سبزه، سنبل، سیب، سرکه، سنجد، سیاه دانه و سیر معمول ترین این چیزها است. گفته‌اند که در قدیم هفت شین روی سفره می‌گذاشته‌اند امّا بعد از اسلام، به مناسبت حرام بودن شراب، آن را به هفت سین بدل کرده‌اند. هفت شین عبارت بوده است از شیر، شراب، شکر، شهد، شمع، شایه (میوه، محصول کشت) و شیرینی.
هنگام تحویل سال باید دعای مخصوص خواند" یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحال و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال" و به قدح آب که روشنایی است چشم دوخت. پس از تحویل سال دهان را با شیرینی یا عسل شیرین می‌کنند، یکدیگر را می‌بوسند و شادباش و مبارکباد و «صدسال به از این سال ها» می‌گویند. بزرگ ترها به کوچکترها و گاه همه به یکدیگر عیدی و هدیه می دهند و به دید و بازدید می پردازند که تا روز دوازدهم دامه دارد. ابتدا باید کوچکترها به دیدن بزرگ ترها بروند سپس آنها نیز از کوچک ترها بازدید کنند. در بعضی شهرها در صبح نوروز دیدن از خانواده هائی که درسال گذشته عزادار و سوگواربوده‌اند، مرسوم است.
روز سیزدهم فروردین سیزده به در است. همه از خانه بیرون می روند و روز را به تفریح و شادی و بازی در صحرا و دشت می‌گذرانند. در این روز با طناب به درخت تاب می‌آندازند و به تقلید از جمشید برآسمان گذر می‌کنند. خوردن کاهو و سکنجبین یا سرکه و چیدن و جمع آوری سبزه های نورسته و پختن آش رشته در صحرا از مراسم این روز است. صبح این روز سبزهای را که سبز کرده بودند با خود از خانه بیرون می‌برند به آب روان می سپارند یا به پشت بام می‌آندازند. دخترهای دم بخت علف ها را به هم گره می زنند و به امید بخت گشایی می خوانند: «سیزده بدر، سال دگر، خانه شوهر.»
نوروز و روزهای پیش از آن تا سیزده به در آداب و تفریحات و بازی ها و مراسم بسیار مفصّل دارد. از آن جمله نمایش های میرنوروزی، نواهای دسته های دُهُل زن ونقاره چی، رقص ها و شوخی های حاجی فیروز و مراسم شاد و اسطوره ای برنشستن کوسه بین کشاورزان و دامداران. اگرچه در طول تاریخ بارها جشن‌های ملّی ایرانی مورد بی مهری و گاه قهر و کین کسانی قرار گرفته است که شادی مردم و دلبستگی آنان را به سنّت های دیرین خوش نمی داشتند، امّا ایرانیان این یادگارهای دل انگیز ملّی را همچنان پای برجا نگه داشته‌اند. نـوروز در حـوزه گسترده‌ای از جـملـه افغـانستان، ایـران، تـاجـیکستان، ازبکـستان، قیـرقـیزستان، قـزاقستان، ترکـمنستان، آذربـایـجان، مناطق کـردنشین تـرکیه، عـراق و سـوریه، بخـش‌هــایی از پـاکستان و هنــد بـه عـنوان جشن آغاز بـهــار بـرگـزار می‌شود.
شمـار زیادی از دانشمنـدان بر ایـن نظـرند که نـوروز دارای خـاستـگـاه سرزمینی، فرا ملی و فرا قومی است، آیـینی است برخـاسته از مجـموعه شرایط طـبیعی- اقـلیمی و بن مـایه‌هــای اعتقادی مردمان در پهنه جغرافیایی فـرهـنگـی آریـانـای قدیم، بدون وابستگی بـه هیچ قوم، مذهب و گروه خاص. آیـین نـوروزی وجه مشترک همه گروه‌هــای قومی و اعتقادی را در حـوزه گسترده بـازتاب می دهد. همه اقوامی که بـه ایـن سرزمین آمدند و همه جریان‌هــای اعتقادی که در ایـنجا رواج پیدا کردند، در فرجام آیـین نـوروزی را پذیرفته‌اند، از آن مـایه گرفته‌اند و بر آن اثر گذاشـته‌انـد. از ایـن رو آیـین نـوروزی، آیـین فرا قومی و فرا کشوری بــوده و بـه هیچ‌وجه در دایـره تنگ زبـان و قـوم نمی‌گنجد. از همـین‌جاست که کارکرد آیـین نـوروزی بـه عـنوان میراث مـشترک تـاریـخی و هویت مـشترک فـرهـنگـی و معنـوی در امر همـبستـگی منطقه‌ای توانمند است.

جشن گل سرخ
روز سوّم اردیبهشت، نام ماه و روز یکی می‌شود و از همین رو ایرانیان باستان آن روز را جشن می‌گرفتند. اردیبهشت، دومین ماه بهار، نام خود را از اَمشاسپندی به همین نام دارد که به معنی والاترین راستی ها و درستی ها و ایزد نور و روشنایی و آتشِ بی دود اهورایی است. به اعتقاد پیشینیان، خداوند در اردیبهشت ماه زمین را آفریده است. دراین موقعِ سال گل سرخ عرصه باغ و بوستان را می‌آراید. ایران را سرزمین گل و بلبل نامیده‌اند زیرا گل سرخ بیش از همه جا در ایران می روید و ستایش رنگ و بوی و زیبایی و دلفریبی آن بیش از همه در اندیشه و ادب ایرانی جای داشته است. ایرانیان باستان در بهار و به خصوص درجشن‌های اردیبهشت ماه خرمن های عظیم گل را فراهم می‌آوردند و دورا دور آن به نوشیدن شراب گلرنگ و سرخوشی و شادکامی می‌گذراندند. هدیه فرستادن گل سرخ از مراسم مهمّ این جشن است. ابوریحان بیرونی به برگزاری جشن گل سرخ در خوارزم اشاره کرده و نوشته که مسیحیان در روز چهارم ماه اَیار که همزمان با اردیبهشت ماه است گل سرخ به کلیساها می‌بردند. درتاریخ بیهفی از برگزاری جشن گل افشان به وسیله یکی از امیران دربار سلطان مسعود غزنوی نیز یاد شده و آمده است که امیر و یاران او درحال سرمستی دورادور خرمن گل های فراهم آمده به رقص و پایکوبی پرداختند درحالی که هریک تاجی از شاخه های سبز مورد و گل سرخ به هم بافته و بر سرگذاشته بودند.

جشن آب‌ریزان
 ایران سرزمینی کم آب است. به این جهت درگذشته های بسیار دور، زیباترین افسانه ها درباره باران و چشمه ساران و جویبارها ورودهای خروشان برسر زبان ها بوده است. مراسم جشن‌هایی که در تیرماه برگزار شده، همگی برای آب بازی و پاشیدن آب به سر و روی یکدیگر است، اگرچه در برخی دیگر از جشن‌ها نیز، ازجمله نوروز و آبانگان و جشن‌هایی که درماه بهمن برگزار می‌شده، پاشیدن آب به یکدیگر و آب ریزان مرسوم بوده است. در ششمین روز تیرماه جشنی بنام نیلوفر بوده است که امروز از مراسم آن اطلاع چندانی در دست نیست. نیلوفر گل مخصوص ایزدبانو آناهیتا است که تا زمان ساسانیان بزرگ ترین پرستشگاه ها و مجلّل ترین پیکره های او برجای بوده است. نیلوفر بر روی آبگیرها می روید و رنگ و بویی دلنشین دارد و یادگار دورانی است که اقوام اوّلیه آریایی فرهنگی مشترک داشته‌اند. هم اکنون نیلوفر در هند هم چون گذشته نشانه و رمزی از مادر طبیعت است. در سفره جشن مهرگان نیز گل نیلوفر به عنوان یکی از لوازم اصلی بر سفره نهاده می‌شود.
روز سیزدهم تیرماه برخورد نام روز و ماه است و به آن جشن تیرگان می‌گفته‌اند. دراین روز جشنی بزرگ برگزار می‌شده و درافسانه های ایرانی داستان دلکشی درباره آن آمده است. بنابراین افسانه، چون افراسیاب تورانی بر ایران چیره شد، درطبرستان ایرانیان به مدّت طولانی به محاصره سپاه وی درآمدند. انبارهای آذوقه به پایان رسید و گرسنگی می رفت که همه را از پای درآورد. منوچهر پادشاه ایران از افراسیاب خواست که به‌اندازه یک تیرپرتاب از کشور ایران را آزاد کند و به او واگذارد. افراسیاب پذیرفت. سپندارمَذ، فرشته نگهبان زمین، به یاری ایشان آمد و دستور داد تیر و کمانی ویژه بسازند. آن گاه پهلوانی پارسا و میهن دوست را برگزید تا کمان بکشد و تیر را پرتاب کند. پهلوان که آرَش نام داشت برپا خاست و برهنه شد. آنگاه روی به سوی مردمان کرد و به همه نشان داد که ‌اندامی نیرومند و سالم دارد. سپس کمان را برکشید و چندان درآن نیرو نهاد که بدنش پاره پاره شد. ایزدِ باد به یاری سپندارمَذ تیر را تا آن سوی جیحون برد و بر درخت گردویی فرود آورد که از بزرگی در جهان مانند نداشت. گفته‌اند که از محل پرتاب تیر تا آن گردو بن هزار فرسنگ بود.
 افراسیاب ناچار سپاه خود را عقب نشاند و ایرانیان که ازگرسنگی به جان آمده بودند شادی ها کردند و تنور و وسایل آشپزخانه را که بی‌مصرف مانده و کهنه و فرسوده شده بود شکستند و در چشمه‌سارها تن شستند تا غبار ننگ و بدبختی را از خود بزدایند. این افسانه تعبیری حماسی از خشکسالی و بی بارانی است و عقب کشیدن افراسیاب در افسانه نشان کنار رفتن دیوی است که از فرو ریختن باران جلوگیری کرده. دور راندن دیو با فداکاری و جان در کف نهادن آرش کماندار همراه است و فرو ریختن باران و سرسبزشدن کشت و بوستان شادی و نشاط مردم را در پی دارد. نکته ای ظریف در داستان آرش وجود دارد که زمینه سنّتی لخت شدن پهلوانان در زورخانه است. آنان نیز هنگام مبارزه وکشتیگیری لخت می‌شوند و دورگودی می چرخند تا همگان ورزیدگی بدن آن ها را ببینند.
جشن تیرگان بنا برآن چه در نوشته های دیرین آمده روزمخصوص دبیران و دهقانان نیز بوده است. زیرا تیر همان عطارد است که دبیر فلک خوانده شده. دراین روز نویسندگان و دبیران و دهقانان، که مردم باسواد ونگهبانان تاریخ و فرهنگ باستان ایران بوده‌اند به لباس مخصوص خود درمی‌آمدند و مورد احترام و بزرگداشت بسیار قرار می‌گرفتند. در جشن تیرگان مرسوم بوده است که همه درچشمه سارها و رودهای خروشان شستشو کنند و برای تبریک و شادی به یکدیگر آب بپاشند. نوشته‌اند که در این روز ساکنان ساحل خَزَر به دریا می رفتند و همه روز را آب بازی می‌کردند. در تاریخ ایران بعد از اسلام در زمان شاه عبّاس بزرگ به برگزاری یک جشن با شکوه آب ریزان در اصفهان اشاره شده که نشان از زنده کردن آداب و رسوم باستانی در قرن هفدهم میلادی دارد. در این مراسم همه بزرگان و اهالی اصفهان در زاینده‌رود به آب بازی می‌پرداخته‌اند.

جشن مهرگان
پس از نوروز، مهمترین جشن ملی ایرانی مهرگان است که روز شانزدهم مهرماه، هنگامی‌که نام روز و نام ماه برهم می‌آفتد، برگزار می‌شود. ایرانیان باستان سال را به دو فصل تابستان و زمستان بخش می‌کردند. تابستان که هنگام رفتن به صحرا و کِشت و کار بود با جشن‌های نوروزی آغاز می‌شد و هنگامی‌که در اوّل پاییز و شروع فصل سرما که گوسفندان و چهارپایان به آغل باز می‌گشتند و انبارها از محصولات کشاورزی و باغداری انباشته بود، جشنی دیگر برگزار می‌شد که همین مهرگان است. مهرگان در واقع جشن شکرگزاری و شادی برداشت محصول است. کشاورزان ایرانی هنوز چنین وقتی مجالس عروسی و مهمانی به راه می‌آندازند و برای گشت و گذار و زیارت و سیاحت راهی شهرهای دیگر به خصوص اماکن مذهبی می‌شوند. مهرماه آغاز اعتدال پاییزی و یکسانی روز و شب است. بنا به معتقدات ایرانیان باستان در مهرگان زمین گسترده می‌گردد و تن و جان آدمی‌به هم می پیوندد. در حماسه ملی ایران مهرگان زمانی است که کاوه ی آهنگر بر ضدّ ضَحّاک قیام کرد و با از میان برداشتن او فریدون بر تخت پادشاهی نشست. گرامی داشت جشن مهرگان نیز به فریدون نسبت داده شده است. در دوره ی شاهنشاهی ساسانیان اردشیر بابکان در این روز تاجی خورشید گون بر سر نهاد و از آن پس ساسانیان پیوسته این روز را گرامی می داشتند.
درگذشته های دور رسم براین بود که دراین روز مردم برای سلطان هدیه می فرستادند، دراین روز سلطان لباسی از خز می پوشید وسپس لباسهای تابستانی خود را میپوشید و اگر نوزادی دراین روز بدنیامی آمد نامی‌بر اومی‌گذاشتند که کلمه مهر درآن باشد. دربرخی از روستاهای زرتشی نشین یزد هنوز گوسفندی را برای ایزد مهر دراین روز قربانی می کنند. این گوسفند به هنگام زایش باید نذر «مدایزد» شده باشد و بعد از  بریانی کردن گوسفند در تنور و گذاشتن آن در سینی آنرا روی سه لنگ که  نماد گفنار نیک، کردار نیک واندیشه نیک است می‌گذارند و سپس آن را به همراه پوست و مقداری دنبه به آتشکده می‌برند. ماه مهر منسوب به مهر یا میترا، ایزد دوستی و پیمان درست است، که خورشید تابان گردونه اوست. ایزدمهر هر روز سوار بر این گردونه پهنه آسمان را در می نوردد و پیمان شکنان را با نیزه های زرّین به سزا می رساند. با این که زَرتُشت کوشید با ترویج یکتا پرستی ستایش ایزدان گوناگون را از میان بردارد، باز خدایان پیش از او به صورت همین فرشتگان درآمدند. یکی از بزرگ ترین این ایزدان، ایزدمهر است و فصل بزرگی از یشت ها به نام مهریشت به گرامی داشت این ایزد و نیایش او اختصاص یافته است.
جشن مهرگان مانند نوروز با شکوه و جلال تمام برگزار می‌شده است. تاریخ نویسان یونانی بارها به شادخواری و جشن و سرور و نغمه سرایی و موسیقی بسیار که در مهرگان انجام می‌شده، اشاره کرده‌اند. آورده‌اند که پادشاهان هَخَامَنِشی هرگز نمی‌بایست مست شوند مگر در جشن مهرگان که لباس ارغوانی می پوشیدند و در باده پیمایی و میخوارگی دیگران شرکت می‌کردند. در این جشن موبَدان خوانچه ای که در آن لیمو و شکر و نیلوفر و به و هفت دانه مورد گذاشته شده بود زمزمه کنان نزدشاه می‌آوردند. از شانزدهم تا بیستم مهر ماه مهرگان عامه بود. روز بیست و یکم شاهان و بزرگان، مهرگان خاصّه برگزار می‌کردند و این روز را با خانواده و نزدیکان می‌گذراندند. از مراسم جشن مهرگان افروختن آتش های بزرگ و رقص و شادمانی و می نوشی گرداگرد آن است. در این هنگام در خانه ها سفره مهرگانی می‌گسترند و با انواع غذاها و میوه ها و شراب و گلاب و گل فراوان آن را می‌آرایند. در سفره مهرگان باید هفت میوه به ترتیب قرار داده شود: ترنج، سیب، به، عنّاب، انار، انگور سفید و کُنار. در این روز همگان شکر و گلاب فراوان می نوشند تا در زمستان از آسیب بیماری و سرما در امان مانند. گذاشتن شاخه‌های سبز مورد و گل نیلوفر بر سفره مهرگان از واجبات است. ریختن اسپند و برگ خشک مورد بر روی آتش علاوه بر پراکندن بوی خوش دیوها و جن ها را می پراکند.

جشن سَده
سَده یکی از جشن‌های باستانی ایران است که در شب دهم بهمن برگزار می‌شود. بنا بر رسم ایرانیان باستان زمستان بزرگ پنج ماه (صدو پنجاه روز) بوده و در روز جشن سَده چند روز از زمستان گذشته و صولت و شدّت آن به پایان آمده است. در این روز عدد فرزندان کیومرث پدر همه آدمیان به صدتن رسید و هوشنگ پادشاه بزرگ پیشدادی دراین روز تاج برسرنهاد. ایرانیان معتقد بودند که در این زمان جهنّم از زمستان زاده می‌شود زیرا به اعتقاد ایرانیان باستان دوزخ جایی بسیار سرد بوده است. پس آتش می‌آفروختند تا زشتی و پلیدی جهنم را دورکنند. و گرداگرد آن به رقص و شادمانی و خوردن گردو و بادام برَشته و نوشیدن شراب می پرداختند.
جشن سده بعد از اسلام تا اواخر دوره سلجوقیان برجای بود. در تاریخ بیهقی شرحی ازبرگزاری آن در روزگار سلطان مسعود غزنوی داده شده است. نوشته‌اند که وی با همه اشتیاقی که برای انجام جشن‌های باستانی ایران به شکوه و جلال تمام داشت درشب جشن سده‌اندوه زده و خشمگین به خلوت رفت و از تماشای مراسم سرباز زد. جشن سده تا روزگارسلجوقیان برجای بوده است. ملکشاه سلجوقی دراین شب در بغداد جشن با شکوهی ترتیب داد که شاعران و نویسندگان با توصیف آن سلطان را ستایش بسیار کردند. در گذشته، توده مردم جشن سده را بسیار بزرگ می داشتند.
در بهمن ماه جز جشن سده عیدهای دیگری نیز برگزار می‌گردید که یکی از آنها بَه منجَنه یا به منگان است که در دومین روز این ماه واقع شده. در این روز دانه های اسپند را در شیر تازه می ریزند و می خورند و معتقدند که حافظه را می‌آفزاید و فراموشی را از بین می‌برد. اسپند همان گیاه مقدّسی است که دانه های ریز و سیاه رنگ آن را بر روی آتش می ریزند و با دود و بوی خوش آن دیوان را فراری می دهند و اثر چشم زخم را باطل می‌کنند. هنگام جشن به منگان، در نواحی مرکزی ایران مرسوم است که آشی ازگوشت و حبوبات، غلاّت و سبزی هایی که درآن روز به دست آید می پزند. این غذا شاید همان آش شُله قلمکاری باشد که هنوز به عنوان آش نذری برای دوستان و آشنایان فرستاده می‌شود. روز بیست و دوّم بهمن ماه جشن باد روز است که باز در آن نوشیدن شراب و بازی و شادی مرسوم بوده. روز سی ام بهمن ماه جشن آبریزگان است. گفته‌اند که در زمان پادشاهی فیروز، نیای خسرو انوشروان، خشکسالی سختی پیش آمد و مردمان بسیار رنج بردند امّا پادشاه انبارهای غلّه را گشود و مردمان را از آن بهره ها داد، آن گونه که هیچ کس از گرسنگی نمرد. سپس فیروز به آتشگاه رفت و از اهورامزدا به زاری طلب باران کرد. دراین روز چندان باران بارید که به داخل چادرها و خانه شاه نیز سرازیر شد.

شب یلدا و جشن‌های دی ماه
شب قبل از فرا رسیدن نخستین روز دی ماه درازترین شب سال است و به آن شب یلدا یا شب چلّه می‌گویند که شب زایش مهر ( خورشید ) است. دی ماه را ایرانیان باستان خور ماه نیز می‌گفتند. نخستین روز آن خرّم روز است. این روز و این ماه هر دو به نام اهورامزدا نامگذاری شده بنابراین روز اوّل دی جشنی بزرگ است. مراسم شب چلّه خانوادگی برگزار می‌گردد و هنوز همه مراسم آن پا برجاست. در این بلندترین شب سال افراد دور و نزدیک در منزل بزرگ خانواده گرد می‌آیند و با خوردن میوه و آجیل شب را به شادی می‌گذرانند. خوردن هندوانه، خربزه، انار، سیب، به و نیز انواع خشکبار، به خصوص آجیل شیرین و تخمه بوداده شور، در این شب معمول است. یکی دو روز قبل از فرا رسیدن شب چلّه مردهای جوان خوانچه های آراسته میوه را به خانه نامزدهای خود می فرستند و خود به مهمانی خانه عروس می روند. خانواده دختر نیز لباس و پارچه نبریده به جای آن هدیه می‌فرستند.
خوانچه طبق مستطیل شکل چوبی است که روی آن را با سفره ای قلمکار یا ترمه می پوشانند و بر آن ظرف های بزرگ میوه را، پیچیده در زرورق های رنگین و آراسته با گل و نوارهای موّاج، می چینند. این خوانچه را برسرمی‌گذارند و گاه چند مرد که هر یک خوانچه ای بر سردارند در پی یکدیگر راهی خانه عروس می‌شوند. گرد آمدن شب چلّه دور کرسی با نقل خاطرات شیرین و خواندن کتاب های داستانی تا دیرگاه شب ادامه می یابد. در این شب خوردن برف و شیره نیز معمول است. اولین برف سال را نمی خورند زیرا از پاکی آن مطمئن نیستند. در شب چله که در بیشتر جاها برف زیاد باریده، روی برف مقداری شیره ی انگور می ریزند و به صورت بستنی می خورند. بنا بر یک سنّت دیرین در روزگار ساسانیان، در نخستین روز دی ماه هر سال، پادشاه از تخت شاهی به زیر می‌آمد و با جامه سپید در صحرا بر فرشی سپید می نشست. دربان ها و نگهبانان را مرخص می‌کرد و بار عام می داد. با دهقانان و برزگران بر سر یک سفره می نشست و ایشان را برادر می نامید و از غذای ایشان می خورد. این جشن را نود روز نیز می‌گفتند زیرا میان آن تا نوروز نود روز تمام فاصله است.
در روزهای هشتم، پانزدهم و بیست و سوّم این ماه نیز تطابق نام روز و ماه را جشن می‌گرفتند و معتقد بودند که آسمان در یازدهمین روز ماه دی آفریده شده است. سیرسور یا جشن سیر در روز چهاردهم دی ماه برگزار می‌شد. شانزدهمین روز دی ماه که به ایزدمهر منسوب بوده جشن و مراسم خاصی از شادخواری و شادکامی و رقص و موسیقی برپا می‌شده است. در افسانه های مربوط به این روز اغلب از گاوی سخن می رود که فریدون با شیر او پرورده شد. این گاو بَرمایون نام دارد و احتمال داده‌اند که به معنی گاو پُرمایه باشد. مناسبت جشن روز شانزدهم دی ماه را بازگرفتن فریدون از شیر گاو و رها شدن گاوهای ایرانیان به وسیله فریدون از بند ضحّاک گفته‌اند. آمده است که در شب این جشن در آسمان گاوی از نور آشکار می‌شود که شاخه ای او از طلا و پاهایش از نقره است. این گاو گردونه ماه را به دنبال می‌کشد و حدود یک ساعت در آسمان می ماند. هرکس آن را ببیند و آرزویی کند، آرزویش برآورده خواهد شد.
در این روز مردم برای تبرّک، شیر گاو می نوشند و معتقدند هر کس در بامداد این روز پیش از سخن گفتن بِه بخورد و ترنجی را ببوید آن سال را به خوشی و در نعمت خواهد گذراند و از خشکسالی و بیچارگی و بدبختی در امان خواهد بود. باز برخی از ایرانیان معتقد بودند که در این روز ضحّاک جمشید را کشت و بر اثر آن بر خانه های مردم بلا بارید. از همین رو، برخی از جوانان تمام شب بیدار می ماندند، به در خانه های مردم می رفتند، در می‌کوفتند و با آوازخوانی بلا را از صاحبان خانه برمی‌گرداندند. صاحبان خانه در را بروی آنان می‌گشودند و با آجیل و شیرینی از آنها پذیرایی می‌کردند. بنا بر افسانه ای دیگر، جمشید در این شب پری زیبای رنگارنگی را دید که بر گاو سپیدی سوار بود و دسته ای گل سوسن در دست داشت و گاه گاه آن را می‌بویید. گاو از هفت فلز ساخته شده بود. زر، سیم، مس، قلع، آهن، سرب و روی.
آن پری نام یکایک آدمیان را بر زبان می‌آورد و صفات ایشان را برمی‌شمرد آن گاه از نور و روشنایی وجود خویش آنها را بهره ور می ساخت. جمشید از پری پرسید «تو کیستی؟» پری گفت «من بخت هستم و وجود خویش را بین مردم تقسیم می‌کنم.» آن گاه از نظر پنهان گشت. مراسم شب یلدا مراسمی‌ بسیار کهن و مربوط به دوران پیش از زَرتُشت و شب زاده شدن ایزدمهر است. چه، اگر بتوان درطی سال شبی را درنظرگرفت که درآن ایزدمهر -ایزدی که خورشید گردونه اوست- متولّد شود، باید آن شب در تاریکی و درازی از تمام شب های سال ممتاز باشد و چنین شبی همان شب یلداست. قرینه ی این امر آن است که یلدا کلمه ای سُریانی و به معنی "میلاد" است.

چهارشنبه سوری و جشن‌های اسفندماه
اسفند آخرین ماه سال ایرانی و منسوب به سپندارمذ، فرشته نگهبان زمین و مظهرمهربانی و فداکاری مادرگیتی است. سپندارمذ یکی از اَمشاسپندان زَرتُشتی و یکی از والاترین عناصر طبیعت در قدیم ترین معتقدات آریاییان ایرانی است. گل بیدمشک با رنگ و بوی لطیف خود متعلّق به اوست.  پنجمین روز اسفندماه، جشن زنان است و مردگیران خوانده شده. در این روز زنان با جامه های نو، به دیدار یکدیگر می روند و وقت را به شادمانی می‌گذرانند. مردها به زنان خود هدیه می دهند و آرزوهای آنان را برآورده می‌کنند. این رسم هنوز در نقاط دور افتاده ایران برجاست. در یکی از دهات نزدیک گناباد در خراسان تا دهه های اخیر در این روز همه مردها به صحرا می رفتند تا زنان با آزادی و رو یگشاده به رقص و پایکوبی پردازند. اگر در این روز مردی در روستا دیده می‌شد مورد مسخره و گاه آزار زنان قرار می‌گرفت.
از دیگر مراسم سنّتی این روزگار، که ابوریحان بیرونی نیز از آن یاد کرد، آویختن افسون بر در خانه هاست تا کژدم و دیگر حشرات موذی را دفع کند. بنابراین رسم، دعاهای مخصوص را بر روی کاغذی چهارگوش نوشته و در هر اطاق به سر دیوار آن نصب می نمایند. این افسون ها از دمیدن سپیده تا برآمدن کامل آفتاب دوام می‌آورد. معتقدند که کژدم و دیگر حشرات زیانبار از جایی که بر آن افسون نیست از در می‌گریزند. گذشتن سرما و یخ بندان زمستان و دمیدن باد بهاری معمولاً حشرات را از هر گوشه به جنب و جوش وامی دارد. ایرانیان باستان که از ناپاکی و زیان حشرات و جانوران پلید و آلوده شدن انبار آذوقه سخت بیزار بودند، کشتن و از میان بردن آنها را لازم و کار نیک و ثواب می‌شمردند.
امّا با شکوه ترین جشن اسفند که تا کنون برجای مانده، و در سال های اخیر رونق بیشتری نیز یافته، چهارشنبه سوری است که در اصفهان به آن جهارشنبه سرخی و درفارس چهارشنبه آخر می‌گویند. شب بین آخرین روز سه شنبه و چهارشنبه آخر سال، در خانه، خیابان یا صحرا، خرمن های آتش برمی‌آفروزند. برای این کار از گون و خارهای بیانی استفاده می‌شود که عطری مخصوص و شعله ای بلند دارد. همزمان با غروب خورشید، حداقل سه خرمن آتش بر می‌آفروزند و در سه نوبت به ردیف از روی آن می پرند و می خوانند: «سرخی تو از من زردی من از تو» و معتقدند که به این ترتیب تمام سال تندرست خواهند ماند. در خور و انارک در حاشیه کویر ایران آتش را ازروی پشت بام به کوچه می‌آندازد و کوزه آبی روی آن می‌شکنند. در نائین نیز عین همین عمل را در چهارشنبه آخر ماه صفر تکرار می کنند و درداخل کوزه سکه ای نیز قرار میدهند. در برخی از نقاط خراسان کوزه و زغال و نمک به نیت شور چشمی و سکه به نشانه صدقه را دور سر افراد می‌گردانند و بعد به بیرون می‌آندازند. در آذربایجان غربی و کردستان رسم شال اندازی وجود دارد این رسم برای گرفتن خوراکی می‌باشد مانند قاشق زنی و بیشتر حالت تفنن دارد. در برخی از نقاط ایران در آتش جهارشنبه سوری انواع دانه ها و سبزیجات را می ریزند.
در این شب، تقسیم آجیل مشکل گشا بر آورنده آرزوهای کسی است که نذری دارد. پسته، بادام، فندق، کشمش، نخود چی و میوه های خشک شیرین مثل انجیر، خرما و برگه اجزای اصلی آجیل مشکل گشاست. بنا بر رسمی دیگر، در چنین شبی دختران جوان با روی پوشیده و به گونه ای که شناخته نشوند، هر دو سه تن در کنج کوچه و خیابانی پنهان می‌شوند و به سخنان کسانی که می‌گذرند گوش می سپارند و از نوع سخنان آنان برای بخت خود در سال آینده فال می‌گیرند. این کار را فالگوش ایستادن می‌گویند. قاشق زنی یا ملاقه زنی از دیگر تفریح های این شب است. دخترها و گاه پسرها در حالی که خود را در چادر پوشانده‌اند، ملاقه یا قاشقی بزرگ به دست می‌گیرند و بر در خانه همسایه یا دوستان آن قدر می‌کوبند تا صاحبخانه چیزی خوراکی در ملاقه ی آنان بگذارد. پاشیدن آب نیز یکی دیگر از مراسم چهارشنبه سوری است که از اعتقاد به آفریده شدن آب در این ماه و احترام به آن سرچشمه می‌گیرد. ایرانیان معتقدند که ریختن آب روشنایی است. از همین رو، هنگامی‌که کسی راهی سفر است پشت سر او جامی‌آب می پاشند تا به سلامت باز گردد. رسم جارو و آب پاشی جلوی در خانه در هر سحرگاه نیز از دیر باز رایج بوده و با افسانه ها همراه شده است. این نظافت صبحگاهی معمولاً به وسیله دختر دم بخت خانه بدان امید انجام می‌گیرد که در پایان چهلّمین روز خِضر سپید پوش و سپید موی، با سربند و شال سبز، از آن جا بگذرد و با تحسین دختر بخت او را بگشاید و مراد او را بدهد.
در شب چهارشنبه سوری در بعضی نقاط ایران زنان گرد هم می‌آیند تا آش نذری بپزنند و بین دوستان پخش کنند. پختن سَمَنو نیز اغلب در این شب انجام می‌گیرد. در بامداد روز چهارشنبه آخر سال ظرف ها و کوزه های کهنه را از پشت بام به کوچه می‌آندازند و می‌شکنند تا جای آنها را با ظرف های نو عوض کنند و با پاکیزگی و تازگی به استقبال نوروز روند. معمولاً در هر خانه داخل یکی از کوزه‌ها مقداری پول خرد می ریزند تا نخستین کسی که از کوچه می‌گذرد آن را بیابد و خوشحال شود. سعدی در بوستان این کوزه را "چشما رو" خوانده، شاید از این رو که تصویر چشم و ابرویی نیز برآن کوزه نقش می‌شده است.

منابع
1- سایت بنیاد مطالعات ایران،
http://www.fis-iran.org/fa/resources/encyclopedia/iraniceleb
2- ایران شناسی، سایت خبری تحلیلی ایراس، گردآورنده بهدا فرهنگ، 13 آذر 1387
3- سایت دانشنامه آزاد فارسی ویکی پدیا،
http://fa.wikipedia.org/wiki/
 4- http://www.iras.ir/fa/pages/content.php?id=710

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩٠/٧/٢۳ - آنسوی مه